تا همین دیروز خاصه باران این بود که بی تو نمی بارید
حالا تنها باران می آید
تا همین دیروز خورشید سیب
و امروز کنایه از ....
تا همین دیروز کسی که زیر پای پنجره می نشست کلاغ بود
نه تعارفی
نه گلایه ای
نه هیچ قید بدی
امروز
شانه به شانه آفتاب غروب می ماند
و کلاغ
جایی از اینجا دور
دنبال گوشواره های گم شده تو می گردد
رفتی و کلاغ روی شانه های ماه
آواز صبح فراموش شده می خواند
رفتیُ کسی با کسی نمی ماند
رفتیُ آن که می ماند مرا و تو را یار نمی خواند