تبليغاتX
فعلا تا غروب


همیشه قصه به سر می رسید

چه بی تقاوت بود

برای مادر من غربت مدام کلاغ

چرا نمی پرسید

کلاغ خواب مرا کجا برده

چرا نمی پرسید؟

کلاغ قصه ی دیروز

به خانه ات نرسیدی هنوز

چقدر پیر شدی

کدام دست غریب

تو را همیشه کلاغ پر می کرد

 

شعر از دکتر مریم جلالی

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم آذر 1386ساعت 15:15  توسط کیاوش سطوت  |