دلبرکان من کم نیستند که ستاره را شماره کنم !
باشد شاید تا فردا
که آسمان کوتاه بیاید از این همه ستاره ...
چه بی تقاوت بود
برای مادر من غربت مدام کلاغ
چرا نمی پرسید
کلاغ خواب مرا کجا برده
چرا نمی پرسید؟
کلاغ قصه ی دیروز
به خانه ات نرسیدی هنوز
چقدر پیر شدی
کدام دست غریب
تو را همیشه کلاغ پر می کرد
شعر از دکتر مریم جلالی
تا همین دیروز خاصه باران این بود که بی تو نمی بارید
حالا تنها باران می آید
تا همین دیروز خورشید سیب
و امروز کنایه از ....
تا همین دیروز کسی که زیر پای پنجره می نشست کلاغ بود
نه تعارفی
نه گلایه ای
نه هیچ قید بدی
امروز
شانه به شانه آفتاب غروب می ماند
و کلاغ
جایی از اینجا دور
دنبال گوشواره های گم شده تو می گردد
رفتی و کلاغ روی شانه های ماه
آواز صبح فراموش شده می خواند
رفتیُ کسی با کسی نمی ماند
رفتیُ آن که می ماند مرا و تو را یار نمی خواند
کز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست (مولانا ۶۰۴-۶۷۲)
چند وقتی است
دنبال چراغ جادو می گردم
آدم با آدم اگر به جایی نرسد
با غول می رسد ...
بوی انار کال می دهی
که تنها وعده ی بهشت بود
بر شاخه نمی پاید
روزی سر انجام
به شایستگی و بایستگی خاک خواهد رسید
ـ این را هم تو گفتی
پس من کجای شعرم !؟
جهنم
اصلاً از وقتی به دنیا آمدم دوست داشتم
رمان بنویسم
این چند رمان بزرگی را هم که خواندید
من نوشتم ُ تقدیم به خورشید کردم
ولی دوستم ندارد
شاید
چیزی
حتی
از حوالی آرزو ی ما هم نمی داند
نیاز شدیدی به معجزه دارم
می خواهم خورشید را در آسمانم نگه دارم
سیب من را همگان گاز
خودتان سیب ندارید مگر؟
آی ای مردم شهر
همتان را گویم
سیب های خودتان را بخورید
سیب من بر دهناتان گس
سیب من را خوردید
به جهنم بروید
سیب من را خوردید
دانه هایش بدهید ...
خرید اینترنتی کتاب آنسوی مترسک ها
آن سوی مترسک ها
با همکاری موسسه ی حمایت از بیماران تالاسمی
در جهت حمایت از بیماران تالاسمی
انتشارات ارغنون۱۳۸۴